فکر کنم وقت، وقت نوشتن متن طولانیه. 

well واز عه دی یا بهتره بگم واز عه مانث… oh boy! از روزای اینطوری بازم داشتم. یکیش که خیلی واضح یادمه یه روز توی زمان کنکورم بود که میشه حدودا دو سال پیش. اون روز خیلی یهویی تصمیم گرفتم که اینستامو اکتیو کنم که ببینم دوستای مجازیم چجوری میگذرونن اصلاً یادشون هست که منی وجو داشته؟ یادشون نبود، نه تنها دوستای مجازی بلکه دوستای واقعیم هم هیچکدوم منو یادشون نمیومد quelle fille stupide j’étais که انتظار غیر از اینو داشتم! ولی بنده 17 ساله بودم و احمق همیشه فکر میکردم از لانگ از اینکه من بقیرو توی ذهنم داشته باشم، واسشون پیام بدم و بگم دوسشون دارم اونا هم قراره منو یادشون بمونه و وقتی دیدم اینطوری نیست بغض کردم، بغض کردم چون کار دیگه ای از دستم برنمیومد. بعد دیدم عه… نه یه کار دیگه هم به جز بغض کردن میتونم بکنم، اونجا بود که نشستم به سرزنش کردن خودم. اگه تو نرفته بودی و هر روز باهاشون حرف میزدی که یادشون نمیرفت وجود خارجی داری. شاید حتی یه روزم میتونستید برید بیرون از اون ویدیوهایی که دیدی بگیرید! 

یه بار برای اولین بار نشستم با یکی راجع به اینکه حس میکنم همه کانستنتلی در حال استفاده و بعد ترک کردنمن حرف زدم. خیلی باحال بود مکالممون، بعد از چندتا ویسی که بهش دادم توی یه ویس بهم گفت آیدا فکر میکنی. خیلی دوست داشتم بگم نه دخترم با بند بند وجودم دارم لمسش میکنم ولی نگفتم، نگفتم چون خب چرا میگفتم؟ نمیفهمید. اکثر یا بهتره بگم همۀ آدمایی که توی زندگیمن اینطور واسم جا افتادن که انگار هرچی من باهاشون حرف میزنم اونا بیشتر نمیفهمن چی میگم و هر چقدر میلشون به نادیده گرفتنم بیشتر میشه اون میل به انزوای منم بیشتر خودشو نشون میده. جالب اینجاست که وقتی خودمو جدا میکنم تازه یادشون میفته یه منی وجود داره شروع میکنن به حرف زدن. مثل یه عروسک کوکی حرف میزنن و میگن که چقدر سرشون شلوغ بوده این چند وقت و اینجا، این طرف اسکرین منی نشستم که داره با خودش میگه ولی منم سرم شلوغ بود اما اندازۀ حداقل دو تا ویس در روز واست وقت داشتم 🙂

اینجای متن مثل بک تو بلک باید کل سالن تئاتر تاریک بشه. 

یادمه در طی منتال بریک دون قبلیم برداشتم کلی آدمو از زندگیم حذف کردم چطوری؟ شماره هاشونو از توی گوشیم یکی یکی یکی پاک کردم. آیا الان به اونا فکر نمیکنم؟ چرا میکنم ولی خیلی کمتر. ولی چیزی راجع به یه سری از آدمای زندگیم هست که باعث میشه نتونم اونکارو باهاشون بکنم. واسه اون اشخاصی که شماره هاشون پاک شد همه چیز خیلی آسون تر بود we just stoped talking ! دارم فکر میکنم تا کجا قراره رابطم با این آدمای باقی مونده ادامه داشته باشه، تا یه جایی که انقدر مشغله هامون زیاد شه که انقدر از هم دور شیم که دیگه حرفی واسه گفتن به همدیگه نداشته باشیم مثلاً. eh bien, surprise surprise! ça se passe déjà. چرا میگم سَ سو پس دژا؟ به خاطر یک چیز و یک چیز اونلی. جمعه بود فکر کنم که داشتم با یکی حرف میزدم و داشتیم راجع به چیزایی که ذهنشو درگیر کرده صحبت میکردیم که یه ویس داد راجع بهشون و چیزی که باعث شد این فکر توی سرم بیفته این جمله بود “je ne veux pas que tu me répondes longuement, ignore-la et ne réponds pas. J’ai l’impression que les gens ne peuvent pas comprendre ce que je ressens.” زیبا نیست؟ اند عافکورس عای توک ایت پرسنلی بیکاز وای د فاک وود یو سی دت تو می ایف یو  وانت می تو بی لایک اوکی نان تیکن لاویو بای! و یه چیزی شبیه به این برای اون سه نفر دیگه هم درحال اتفاق افتادنه. به قول سجاد افشاریان که میگفت: گفت توی شعرت چرا انقدر تاکید داری روی کلمات انفرادی و زندانی؟ گفتم چون هم انفرادیم هم زندانی.

so that’s it people! that’s the post.

تا وقتی که بتونم یه راه حلی واسۀ این قضیه پیدا کنم ترجیح میدم محو بشم و با مردم حرف نزنم عالسو عای نید تو تاک تو مای تراپیست ابوت ات سو… I’m just gonna disappear for a while و امیدوارم بعد از اون a while کارام برای این که بین خودم و بقیه کیلومترها فاصله بندازم درست شده باشه. 

Mauvais jours