از سنگین بودن برنامه امروز همین کافیه که بگم ” 5 تا فصل افتاده توی یه روز ” و اگه حتی یکیش بمونه ، مجبورم اضافش کنم به برنامه فردا و فردامم به باد میره چون همینطوریشم حجم مطلبای فردا بالاست 

یعنی میشه اوضاع طوری پیش بره که من شب بیام این پستو یه پی نوشت واسش بنویسم و بگم برنامه امروز کلش تموم شد؟ 

ساعت 1 و نیم متن بالا رو نوشتم و ثبت موقت کردم و رفتم دنبال درسام 

الانم که ساعت 11و 43 دقیقه است و برنامه فشرده امروز (6تا فصل) تموم شده و دیگه شیمی میبینم میخوام بالا بیارم ، کلی خوشحالم که کم کاریای چند روز اخیرو ، حتی با اینکه جونم به لب اومد، تموم کردم و از فردا بار ناتموم روزای قبلو نمیخوام تحمل کنم و برنامه ی سبکتری دارم 

اینکه تونستم این حجمو بخونم خوشحالم میکنه ، ظهر که متن بالا رو نوشتم شک داشتم که از پس حجمش بربیام ولی شد دیگه :)))

فردا باز تو برنامم شیمیه و فعلا که به کلمه “شیمی” فکر میکنم میخوام بالا بیارم ، ببینم فردا چی میشه 

از ظهر میخواستم اینو گوش بدم و نمیشد ، نهایتا الان وقت شد و انرژی بخشه شدید ، امروز حتی تایم واسه پرخوریای عصبی نداشتم و نکته ای که فهمیدم این بود که اگه شرایط اونقدری داغون و استرس زا بود که شرایط پرخوری عصبی پیش اومد ، جوری سر خودمو شلوغ کنم که وقتشو نداشته باشم از جام بلند شم و اینطوری پرخوری عصبیم کنترل میشه 

امروز حتی اینقدر سرم شلوغ بود که وقت نشد حوصله ام سر بره ، البته که یه تایمی تمرکزم کم شد و دلم کلی تنگ شد واسه اون یه تیکه روحی که جاش گذاشتم و اومدم ، اینطور وقتا blueی واقعی ام 

برم برنامه فردا رو از اینی که هست سنگین تر کنم و ببینم چی پیش میاد ، یکمم از پشت گوشی دبی داون تاون ببینم و سعی کنم دلتنگیمو کم کنم