همین چند دقیقه پیش عمو زنگ زد گفت جمع کنین عصر بریم شمال ، مامان سریع رد کرد و الان در اشک خود میغلتم 

دریای عزیزم مثل اینکه باید یکماه دیگه منتظر دیدنت باشم :(((

یعنی اراده مامان واسه درس خوندنو اگه من داشتم الان اینجا نبودم ، تا وقتی درساشو نخونه هیچ جا نمیاد و واسه همین ماعم نمیریم 

جالبه که درساش تمومی ندارن ، ولی این ترمو که امتحاناشو بده ، ترم بعد پایان نامه داره و این هیچ جا نیومدن کمتر میشه ، البته اگه ترم بعدی من باشم و به من وصال بده (شدیدا امیدوارم نباشم و وصال نده و فقط خبراشو از پشت گوشی بشنوم)