بعد از چندهفته بلاخره روزی رسید که کل ارائه های این ترم تموم شد و اخریش مهره دار بود 

هنوز مثل روزای اولی که میخوام ارائه بدم استرس دارم و دستام یخ میزنه و صدام میلرزه :(( امروزم که کل چیزایی که میتونه واسه یه ادم حواس پرتی ایجاد کنه باهم اتفاق افتاد و اون اولا حسابی سوتی دادم (تخم رو گفتم تخم مرغ :// ) یعنی برگام بعد از گفتنش ریخته که داشتم به چه چیزایی فکر میکردم که یهو اینو گفتم 

کارمای عزیز دوباره حسابی از خجالتم در اومد و هرچی از این ماشینای بازیافت توی محله بود اومدن یکی دوبار از جلوی خونه رد شدن با بلندگوی روشن من ، حسابی مستفیض شدم و شدن 

ایندفعه چون یه نفرم بعد از من ارائه داشت سعی کردم خیلی خیلی تندتر از قبل صحبت کنم که وقت به نفر بعدیم برسه ، نهایتا نرسید و رفت تایم بعدی 

به هرحال خوشحالم تموم شد 

مسترس ترین ورژن امروز بودم واسش

برم به یوگای عزیزم برسم بلکه بشوره ببره ، بعدم که یه کوه درس دارم