خوب صبح رفتیم اداره آموزش پرورش که مدارکو تحویل بدیم

قبلش رفتیم عکاسی عکسا رو تحویل گرفتیم

زیاد بد نشده بود فقط دهنم یکم کج شده😂

از عکس قبلیم بهتره حداقل

.

.

.

بعدش با تاکسی منو مامان رفتیم ،توی تاکسی راننده با مسافر دیگه ای که بود دعواش شد و کرایه نداد و مامان برا اینکه دعوا رو تموم کنه کرایه اون خانمه رو داد

بعدش رفتیم یه جایی دعوت به مصاحبه مو پرینت گرفتم

.

.

اداره دقیقا سر کوچه مدرسه دبیرستانمه و چون قبلا رفتیم یکم راحت تر بود

یه ساعت معطل بودیم و مدارکو کامل میکردیم

بعدشم که دیگه تموم شد

‌.

.

خیلی شلوغ بود چون فقط امروز وقت داره

پسرا ام امروز بودن

یه پسره با تیشرت اومده بود،امیدوارم روز مصاحبه ام اینجوری نره😂

یکی دیگشون آدامس میجویید و خیلی بد روی مخ من بود

دو تا پسره ام اومدن اینقدددد بچه بودننننن،قشنگ معلوم بود متولد ۸۳ ان خیلی کوچولو بودن😂

یه پسره ام اومد محل زندگیشو که پرسید گف کوی اساتید دانشگاه ملی که دقیقا دانشگاه قبلی منه

یعنی پسر یکی از استادای ما بود😂

البته این دو ساعت توی صف وایستاد نوبتش که شد فهمید اصن دم در از نگهبانی شماره نگرفته رفت از اول طفلی😂

.

.

حاجی ولی چه عجیب همه پسر بودن://

بجز یکی دو تا دختر

خواهر دوستم سالی رو هم دیدم با باباش اومده بود

البته امسال استان ما پسرا رو خیلی بیشتر میگیرن شاید مال همونه