دیشب با عزیز رفتیم عروسی ، هفته دیگه ام یه عروسی داریم ، دوست دارم اونم برم چون احتمالا آخرین عروسیاییه که وقتی ایرانم میرم 

آقا از اونجایی که اصلا بلد نیستم برقصم میشه گفت یه سری حرکات غیر مشخص و تکراری :)) انجام دادیم و درس عبرت شد که واسه هفته اینده حتما یه سری ویدیوی رقص سرچ کنم و یه کوچولو یاد بگیرم 

ولی دیشب خیلی خنده دار بودم ، کفشای غیر مناسب ، وسط یه جمع نصف غیرخودی ، و اوناییم که خودی بودن غیر صمیمی ، و از اینا که فکر میکردن من یه آدم یُبسم که این کارا بهم نمیخوره ، خلاصه که با الف رفتیم وسط و بنده خداها تعجب کرده بودن 

البته من خودمم فکرشو نمیکردم که یه درون گرای آروم مثل خودم بلند شه بره وسط ، البته اون وسطم یکم معذب کننده بود چون خانوم الف یهو منو یادش رفت و رفت با دیگران رقصید و من بدون پارتنر موندم و خب جالب نبود 🙁

بغل دستی من سر میز یه خانومی از اشناهامون بود که رفته بود دو دوز برکت زده بود و به قول خودش میخواسته به دانشمندای ایرانی اعتماد کرده باشه ، یعنی از وقتی این حرفو زد میخواستم بلندشم از کنارش برم اونور ، زیادم باهاش حرف نزدم چون از ادمایی با این رنج اعتقاد خوشم نمیاد و باهاشون نمی جوشم 

خودمم که دوز اول آسترا رو زده بودم و کنارمم عزیز بود که اونم دو دوز آستارا رو زده بود و نسبتا محیط سیفی بود. بماند که ماسکو برنداشتم و خیلیام اونجا اصلا به ماسک اعتقادی نداشتن و نزده بودن و نمیدونم واقعا چرا ، البته شایدم بدونم و دلیلش به خاطر ارایشای غلیظشون باشه که نمیخواستن زیرماسک باشه و البته که این ادما کرونا بگیرن هم حقشونه 

نتیجه عروسی دیشب این بود که امروز تا ساعت 2 خوابیده بودم و بدنم هنوزم ریکاوری نشده بود و مامانم به زور بیدارم کرد و رفتیم دیدن نی نی نازم 

اینقده دلم واسش تنگ شده بود که نگو ، 2 هفته بود ندیده بودمش و تو این دو هفته کلی بزرگ شده بود و کلی خوشکلتر 

این هفته ام باید برم ازمایش خون و سونو ، ببینم مشکل بدنم چیه که اینقدر موهام میریزه . چهاشنبه شب رفتم دکتر و به محض اینکه نشستم و گفتم خانوم دکتر موهام خیلی میریزه دکتره شروع کرد قرص و دارو بنویسه و من پشمام ریخته بود که بابا تو اول ازمایش بنویس ببین مشکل چیه بعد دارو تجویز کن :/ 

آخرشم بهش گفتم آزمایش نمی نویسین؟ گفت نه زندگی رو اسون بگیر :/// 

خلاصه که فرداش رفتم یه دکتر دیگه و اون دکتر خودش واسم چکاب کامل نوشت و این هفته درگیرشم ولی اشکالی نداره 

امشب نشستم دو تا نموداری که واسه آز فیزیک داشتیم رو کشیدم و فرستادم + یه بخش از گزارش آز بیوشیمی که با من بودم نوشتم و فرستادم + یکی از دو تا سامری زبان عمومیم ضبط کردم و فردا بعدی رو ضبط میکنم و میفرستم و دیگه تکلیف خاصی جز فیزیولوژی گیاهی این هفته میخواد بپرسه ندارم 

حس میکنم جدیدا اگه برنامه هفته رو ننویسم همه رو یادم میره و یه چیزی بلاخره جا میمونه ، جدیدا خیلی نیاز دارم که بنویسم (برخلاف گذشته که اصلا ادم اهل نوشتن برنامه و to do list نبودم ) 

همین الان یادم اومد که باید ارائه بیوشیمی این هفته رو هم اماده کنم + کلی زبان و کلی درس که باید خونده بشه و هفته پرکاریه خلاصه 

بریم که بترکونیم