از خاطرات دوران اتاق پراتیک و امتحان عملی ای که داشتیم دوست دارم بنویسم.

قبلش بگم که اتاق پراتیک یه اتاقه داخل دانشکده که مثل بیمارستان درستش کردن. تخت و مریض پلاستیکی(مولاژ) و تموم وسایلی که داخل بیمارستان هست رو داره و ما میرفتیم اونجا اموزش میدیدیم و بعدم اخرش باید یه امتحان بدیم از چیزایی که یاد گرفتیم.

اقا خلاصه تو امتحان عملی پراتیک همه چی نمره داره. مقنعه سورمه ای و شلوار پارچه ای سورمه ای و روپوش سفید و اتیکت نمره مخصوص خودش، رعایت کردن زمان هم نمره خودش، درست انجام دادن کارها، جمع کردن وسایل، حرف زدن با مریض و هر آنچه باید برای مریض انجام بدیم هم نمره مخصوص خودشو داره.

روز قبل از امتحان من خیلی استرس داشتم. همه چیزایی که استادمون قرار بود امتحان بگیره تمرین کرده بودم و مرور کرده بودم با خودم. البته از ترم بالاییا شنیده بودم که استاده نمیندازه کسیو و اذیت اینا نمیکنه و استرس اینا نداشته باش.

خدا خدا میکردم ۲ تا چیز بهم نیوفته یکی علائم حیاتی بود و یکیم میکروست وصل کردن :/ این دو تا رو خوب بلد نبودم.

روز امتحان من سومین نفر رفتم داخل و دیدم تموم وسایل چیده شده روی کابینت های داخل اتاق پراتیک. استاد به من گفت برو وسیله ساکشن جمع کن. اون لحظه من مغزم قفل کرد یه لحظه و گفتم خدایا ساکشن چیه، من کیم، اینجا کجاست، چخبره :/ هی از این ور کابینت میرفتم اونور کابینت. یه سینی برداشتم، اول از همه کاردکس گذاشتم ، پد جاذب رطوبت، دستکش استریل، لوله ی ساکشن، الکل، رابط بین لوله ساکشن و دستگاه ساکشن، رسیور، نرمال سالین(حتی الانم دقیق یادم نمیاد وسایل لازمش چیا بودن) همه اینا رو گذاشتم رو سینی و بردم بالا سر مریض.

اول خودمو معرفی کردمو مریضو چک کردم و اینا(اینم نمره داره) بعد شروع کردم کارمو انجام دادم. استادم مثل چی وایساده بود بالا سرم همه کارامو نگاه میکرد و من دستمو صدام میلرزید :/ داشتم از طریق دهنش ساکشن انجام میدادم، استاد گفت از طریق تراکئوستومی انجام بده.

خلاصه اش اینکه من داشتم ساکشن برای مریض از طریق تراکئوستومی انجام میدادم که استاد اولین ایرادو ازم‌گرفت. گفت وقتی لوله رو میکنی داخل نباید دستتو بذاری روی رابط 😐 بعد که کارم تموم شد دستکش اینا رو انداختم تو سطل، استاد گفت چرا لوله ساکشنو همینجوری ول کردی تو سینی باید اونم با دستکشت مینداختی داخل سطل :/ و اخرین ایرادی که ازم گرفت گفت مگه نباید استریل کار کنی چرا رسیور پک نکرده بودی همینجوری غیر استریل گذاشتی تو سینی =/ اخرشم گفت مگه تو تو کلاس نبودی وقتی درس میدادم؟

من اینجوری بودم که استاد ببخشید بخدا هول شدم وگرنه من همرو بلد بودم (شنیده بودم اینجوری بگی دلش میسوزه XD)

ولی حداقلش میدونستم اگه نمره درست حسابی از کارم نگیرم، از لباسامو حرف زدنم با مریض و تایمم و کلیت کارم یه نمره قابل قبولی میگیرم و پاس میشم. که خداروووشکر پاسم کرد و اذیتم نکرد :”)

اون روز واقعا فشار زیادی روم بود. از استرس و ترس کار عملی و نمره و این چیزا.. ولی شکرِ خدا پاس شدیم تموم شد رفت *_*

الانم یه ماه از اون روز گذشته =) همین دیگه 🙂