حالم یکم بهتره.. ولی نه اونقدری که فراموش کرده باشم. هر وقت تونستم عکسای مشترکمونو پاک کنمو کادوهاشو و هرچیزی که مربوط به اونه بندازم دور، بدون اینکه حس درد و ناراحتی داشته باشم، اونوقت میتونم بگم فراموش کردم و راحت شدم 🙂

الان این حسو دارم که واسه کسی تلاش کردم بمونه که شاید واقعا ارزش نداشته.. و من خودمو خورد کردم.

اما میدونم ادم بدی نبودم. اسیب نزدمو دلی رو این وسط نشکستم. ساده بودمو چوب سادگیمو خوردم 🙂