روز 13 به در، بالاخره راضی شد صداشو بفرسته. قبل‌تر یه سلام خوبین؟ فرستاده بود 3 ثانیه! :/ بالاخره فرستاد و تازه یه شعر بلند هم خوند که 1 دقیقه بیشتر بود. بعد از اون دیگه جدی گیر داد به صدا فرستادنِ من. چندین و چند بار گفت. یه بار توی همین روزایی که دلخور بودم گفت و منم گفتم باشه بعداً می‌فرستم! ایموجی تعجب فرستاد و جوابی ندادم. دیروز باز گفت. گفتم که گفتم بعداً می‌فرستم دیگه. و گفت نگفتید کی! خلاصه که گفتم اینطوری زورکی خوشم نمیاد. من از وُیس فرستادن متنفرم… و شاید یکی دو بار در عمرم وُیس فرستاده باشم فقط. از تلفی حرف زدن هم متنفرم. از تماس تصویری هم همین‌طور. 😐 و خلاصه کاریه که دوست ندارم واقعاً. دیگه بخواد زورکی باشه هی اصرار کنه که هیچی. گفتم باشه یه بار می‌فرستم. گفت نه و این‌ها. گفت اینطوری با اکراه نمی‌خواد بفرستم. منم گفتم در هر صورت ازین کار خوشم نمیاد و غیر این مدل وجود نداره! بالاخره یه 8 ثانیه یکم از شعر سهراب رو خوندم و فرستادم. چیز زیادی نگفت. فقط کمی بعد پرسید می‌تونه نگهش داره؟ گفتم باشه. با اینکه ازینکه کسی عکسم رو هم داشته باشه بدم میاد چه برسه به صدا. -ــ- یه موقع اگه گوشی همراهم نباشه و حتی با گوشی مامانم عکس تکی بگیرم از خودم، بعد ازینکه فرستادم گوشیم، پاکش می‌کنم! چه برسه بقیه! خلاصه که این پرونده بالاخره بسته شد. -ـــ-