وبلاگ نوشتن و دوش گرفتن دو تا چیزی هستن که همیشه استرسمو ازم میگیرن. امروز دومی رو انجام دادم و میخوام الانم به اولیش برسم.امشب میخوام یه کاغذ و خودکار بردارم و چیزایی رو که آزارم میدن بنویسم. بعد راه حلهای ساده و قابل انجامی براشون بنویسم‌‌. این کاغذ باید پیش خودم بمونه و به شکل یه سوگندنامه بهش نگاه کنم. وقتی دبیرستانی بودم زیاد از این کارا میکردم.نتیجه‌اش این بود که دو هفته مونده به کنکور یه ذره هم استرس نداشتم و نسبت به سطح مطالعاتم رتبه بدی نیاوردم.

البته مینوشتم و عملیشون نمیکردم. اگه میکردم شاید امروز با حسرت به خیلی چیزا نگاه نمیکردم و خیلی موقعیتهای جالب رو از دست نمیدادم. شاید سبک زندگیم عوض میشد و یه سری چیزا رو تجربه نمیکردم. چیزای تلخ و شیرینی که شیرینیهاش تو یادم مونده و تلخیهاش هم تو یادم مونده اما به شکل متفاوت.

میدونید یه سری اتفاقات هم برام افتاده که نه تلخن و نه شیرین. شاید هم، هم تلخن و هم شیرین. و اینا برام از‌ همه‌ چی ارزشمندترن. از همه چی بیشتر دوستشون دارم و امیدوارم تا لحظه مرگم بتونم به یاد داشته باشمشون. فکر هم میکنم با خودم همیشه حملشون بکنم چون رفته رفته آتیشش گر میگیره و بزرگتر میشه…

همین الان که یادم میفته همزمان هم قلبم میشکنه و هم گرم میشه. عین یه قوری چینی شکسته که توش آبجوش میریزی.

فقط میتونم بگم تا همیشه دوستشون دارم اون اتفاقات رو حتی اگه داغونم کرده باشن. این تنها احساسیه که‌ مطمئنم تو کل زندگیم دچار تغییر نمیشه.

پ.ن: میخواستم از گرونیا بنویسم و روزای قدیم که هنوز کمرمون خم نشده بود. ولی پاک کردم همه‌شو. همه‌تون همه چیز رو میبینید و نوشتن فقط وقتتونو میگیره و اعصابتونو داغون میکنه.