رفتم بیرون یکم قدم بزنم که خدا رو شکر هوا انقدری سرد بود انگار الان بهمنه نه اردیبهشت 

بعدا یه لیوان گنده نسکافه خوردم و فهمیدم احتمالا دلیل ناراحتیم، سرما بوده.

البته راستشو بگم، دلیل اصلیش نزدیک بودن امتحان بخش زنانه. از فردا دقیقا 3 هفته وقت دارم که تو این امتحان نمره قبولی بیارم. امتحانی که شایدم زیادی برامون گنده اش کردن و بیش از حد ترسوندنمون. ولی خوب واقعیت هم اینه من یکم زیادی سستی کردم و تایم زیادی رو از دست دادم. الان تنها کاری که میتونم بکنم اینه که کارای جانبیمو تعطیل کنم و با همه توانم بریم سراغ خوندن مطالب بخش زنان.

البته تمرینات گیتار و کاهش وزن قرار نیست تعطیل بشن و ایشالا صبح روز امتحان امیدوارم 3 تا 5 کیلو کم کرده باشم. اگه 5 باشه که واقعا معرکه است 

امروز کمی با پیج نشریه رفتم پیج دکتر پیرحاجی(چشم پزشک) رو نگاه کردم. دو تا پستش خیلی به دلم نشست.

یکی یه آقایی که عکس دخترشو برای دکتر فرستاده بود و زیرش نوشته بود چشمای دخترم رو از تو دارم خدا دخترتو برات حفظ کنه.

یکی هم پستی که نوشته بود برنده همون بازنده ایه که یه بار دیگه تلاش کرده.

امشب قبل خواب فیلم میبینم. اون کتابی رو هم که شروع کردم ادامه نمیدم زیادی غمگینه :/

هیچی دیگه، فعلا همین. 

پ.ن: بابام دو روزه تو خونه تعمیرات راه انداخته. دیروز کلی نجاری کرد و قفسه ساخت برای وسایل مامانم. امروزم کلی با شیر ظرفشویی کلنجار داشت که ختم به خیر شد. 

ناهار فردا هم لازانیاست