۱. خیلی وقت بود پراکنده ننوشته بودم. شاید دلیلش اینه که حرفای پراکنده رو تو توییتر مینوشتم و اینجا حرف کوتاهی نداشتم که بزنم. با بستن توییتر، میتونم دوباره حرفای کوچیکمو جمع کنم بذارم اینجا.

۲. متاسفانه اصلا قالبی که دوست داشته باشم پیدا نمیکنم. گویا مردها رو کلا در دنیای وبلاگنویسی ایگنور کردن. اون دسته از قالبای پسرونه هم که هستن، خیلی مورد پسندم واقع نشدن. قبلا قالبای مژگان نجات بخش یکی مثل من بودن که دنبال قالبای ساده میگشت. اما متاسفانه الان دیگه قالباش مناسب موبایل نیستن و خود مژگان هم خیلی وقته آپدیت نکرده. آخرین بار چند سال پیش مژگان و من تو اینستا همو فالو داشتیم و به نظر میرسید خیلی علاقه‌ای به فعالیت دوباره نداره‌.

قالب مورد علاقه من باید ساده، ترجیحا غیرسفید(چون جدیدا زیاد گفتین سفید چشمتونو اذیت میکنه) و مناسب موبایل هم باشه. فعلا قالب «فیروزه» خود بلاگفا داره این ویژگی ها رو برآورده میکنه.

تکمله: اینم نقطه ضعف داشت، با قالب «طوسی» عوضش کردم. اگه ایرادی داره یا قالب ساده و زیبایی میشناسید معرفی کنید لطفا.

۳. زیادی دو تا پست آخرم طولانی شدن نه؟ کلا حس میکنم یکم سنگین کردم وبلاگمو. یکم مجبورم ویرایش راه بندازم و از این به بعد هم مطالب طولانی رو بفرستم ادامه مطلب.

۴. کتاب «بریت ماری اینجا بود» رو تموم کردم. با این حساب از اول سال تونستم ۴ تا کتاب بخونم. این فوق العاده است چون پارسال به شدت تنبلی کردم و فقط ۷ تا کتاب خوندم!

۵. جم تی وی مسابقه داستان نویسی گذاشته اما به سه دلیل براشون داستان نمیفرستم. اول این که مطمئنم اصلا وقت نمیکنن این همه داستان رو بخونن و بررسی کنن، ثانیا اگه هم بررسی کنن فک نکنم نوع نوشتار منو خیلی بپسندن، ثالثا هم که اینستا ندارم کلا که بتونم فالوشون کنم(شرط شرکت تو مسابقه فالو کردن پیجشونه)

برا همشهری داستان هم تا حالا چیزی نفرستادم چون پول ندارم ماهنامه‌شونو بخرم ببینم چیا دوست دارن و این که واقعا سطح نویسنده‌هاشون خیلی بالاست. همه‌شون حرفه‌ای هستن.

۶. راستش دلم میخواد نشریه داستان نویسی بزنم و داستانای نویسنده‌های تازه کاری مثل خودمو چاپ کنم. پول زیادی میخواد نه؟ ولی به نظرم ایده قشنگیه. قرار نیست که تا آخرش فقط کار نویسنده‌ها و ژورنالیستای حرفه‌ای چاپ بشن.

ولی یه روز کتاب خودمو چاپ میکنم. حالا ببینید

خوب دیگه، یکم کمتر حرف بزنم بهتره. نه؟