امروز یکی از دوستام بهم پیام فرستاد. امیرمهدی بود. من بطور کلی از اول نسبت به این پسر حس خوبی نداشتم. ذاتا بچه بدی نیست اتفاقا آدم خوبی هم هست. صرفا چون نمیخواستم اکیپ پنج نفرمون شیش نفره شه دوست نداشتم خیلی باهاش صمیمی بشم. ک خب اون اکیپ شیش نفره شد و نمام. همچنان میخوام که فاصلم رو باهاش حفظ کنم و قرار نیست مثل احمدی و محمودی باهاش صمیمی بشم. اما خب دیگه میخوام بهتر باهاش رفتار کنم. امروز با حوصله و مهربونی باهاش حرف زدم و گفت که مدت ها بود با هم حرف نزده بودیم و خوشحال شده. خوشحالم. نمیگم تا الان ادم خوبی بود. نمیگم تا اان آدم بدی بودم. ولی چند وقتیه جدی تصمیمی گرفتم که روی خودم بیشتر کار کنم و هر روز آدم بهتری نسبت به دیروزم بشم.