میدونم این روزا خیلی از کارم صحبت میکنم،،چون غرقش شدم

موضوعی که پیش اومده اینه که تقریبا از سه ماه پیش ک مامان حالش بد شد و درگیر اون شدم باز حال خوشی که با چنگ و دندون نگهش داشته بودم پر کشید،،کارو تمام برنامه هایی ک داشتمم ول کردم ب امون خدا..مامان خوب شد،زندگی عادیشو از سر گرفت و من همچنان با دیو سیاه افسردگیم روبرو شدم..مث قبل ازش نمیترسم و باهاش مدارا میکنم اما اون چندان از شادی من خوشش نمیاد و هرروز ی کِرمی میریزه تا اشکم در بیاد…تو این مدت مواد رزینم که دوجزییه یکیش هم ب خاطر گرما و هم بی توجهی من و استفاده نکردن ازش تقریبا عمرش به سر اومد و زرد شد و این یعنی خدانگهدار کارِ شفاف و تمیز..حالا کلی رزین دارم که با قیمت بالایی هم خریدمش،البته قابل استفاده س ولی فقط میتونم برای پس زمینه ی کارام که با رنگا ترکیب میشه استفاده کنم و بدون رنگش چندان چنگی ب دل نمیزنه..این شد که امروز با همسر رفتیم و یه قوطی کوچیکشو خریدم تا برای محدب کردن از رزین مرغوب و شفاف استفاده کنم

دوتا گل سری که دیروز استارتشو زدم امشب آماده شده و همین یکم پیش از قالبهاشون بیرون آوردم و دورگیری کردم ناهمواریایِ اطرافشو،قشنگ شدن و دوسشون دارم..اگه به من بود رو هرکدومشون ی اسم میزاشتم و یه طرح و فقط یه بار میزدم و دیگه تکرارش نمیکردم،اما تصمیم گیرنده من نیستم،گاهی ی نفر از طرحش خوشش میاد و میخواد ی سری تغییرات تو پس زمینه ش ایجاد بشه.

ی اتفاق دیگه اینکه،امروز وقتی رفته بودم پاساژ لوازم هنری داشتیم با همسر از جلو ی مغازه رد میشدیم که توش انواع و اقسام گل سر در تنوع بالا چیده شده بود مخصوصا گل سرایِ پر زرق و برق طلایی که روش پر نگینه و نمیدونم چرا هیچوقت سلیقه ی من نبوده🥲 بعد یکهو همسر گفت بیا بریم ببینیم کارای تورو قبول نمیکنه؟ همیشه از این لحظه ترس داشتم از روزی که باید محصولمو با اعتماد ب نفس ب ی فروشنده معرفی میکردم و تحمل شنیدن هرچیزی هم ازش داشته باشم..جالبه که گل سر رزینی اصلا ب گوشش نخورده بود،بعد عکس کارامو نشونش دادم و گفت قیمتش رو به من فروشنده چند میگی؟ هیچ ایده ای نداشتم ولی گفتم خودم ب صورت مستقیم دارم فلان تومن میفروشم، و بعدم گفت چینیا کار میزنن واسه من دونه ای ۱۰ تومن میفته😐اون لحظه واقعا عصبی شدم ک کار دستِ من و با کارای بیخود و تکراری چینی مقایسه کرد،،بعد، چون نخواست دلم بشکنه گفت میتونی بیاری بزاری اینجا ببینم مشتری اصلا میخواد کارتو یا نه🙂 تو ذهنم گفتم ی درصد فک کن کارایی ک با قلبم میسازم و بیارم تو مغازه کسی که اصلا نمیدونه هنر چیه،شما برو کارای چینی بخر ک بتونی خداتومن بکشی روش جنس بی کیفیت بدی دست مردم..

خلاصه متاسفانه من عجیب رو هنرم تعصب دارم،چون بهش باور دارم،،وقتی از کسی نظر میخوام عیبی نداره نقد بشنوم،اما وقتی خودم میگم اینکارم و دوست دارم یعنی نقد بی نقد😊 و اصلا انتقادی برنمیتابم..و امشب فهمیدم دوست دارم بدون واسطه کارام ب دیگران معرفی بشه،و مخاطب کسی که قصد خرید داره خودِ خودم باشم.

چندتایی تون ازم عکس کارا رو خواستید،فردا اگه یادم بود تو نور خورشید ازشون عکس میگیرم و میزارم😘♥️