امشب، یه ترک واسه لی‌لی فرستادم که در کمال تعجب ازش خوشش اومد؛ بعدش گذاشت ساندکلود هر چی دلش میخواد پلی کنه؛ ساندکلود هم که رفیق قدیمی و شفیق‌مان است دیگر. همیشه میدونه باید چیکار کنه. یه عالمه موزیک گوش دادیم و کیف کردیم:)

هرچند من کلی متعجب بودم که چجوری میشه که لی‌لی از این آهنگ ها خوشش بیاد؟! ولی خب؛ رفاقت با این دنیای فانی همیشه کارساز بوده و هست.

الان تک تک این آهنگ ها یه جور دیگه قشنگن.

این بچه خیلی ارزشمنده:)

حرفاش جای اختصاصی خودشون تو قلبم و دارن؛ مخصوصا امشب که بهم گفت مواظب قلبت باش:)))

حالم با این دلخوشی های کوچیک خیلی خوبه؛

نباید یادم بره که زندگی همین لحظه ها و خاطراته.

همین خاطراتی که بعدا دلم براشون تنگ میشه.

شاید خیلی کلیشه‌ای به نظر بیاد اما، بماند به یادگار از نیمه‌شب بیست و نه مرداد هزار و چهارصد و یک| دورانی که زندگی در امواجی از حس و حال خوب غوطه‌ور است.