شاید به نظر بیاد من چه آدم خاله زنکی ام / چقدر سطح تفکراتم پایینه که میام درباره چنین چیزهای کوچیکی اینجا می نویسم / آخه میدونی من دو سال پشت کنکور بودم / دو سه سال تمام توی خونه حبس بودم / جایی نرفتم واقعا / به همین دلیل احساس میکنم کیفیت ارتباطات اجتماعیم اومده پایین / گاهی دست و پامو گم میکنم و دچار استرس میشم / گاهی بدون فکر حرفی رو میزنم که نباید میزدم / گاهی از هیجان تن صدام یهو میره بالا / گاهی هم صورتم خیلی اخم آلود میشه بدون اینکه هیچ حس ناراحتی ای داشته باشم / اینا رو اینجا مینوسم که یه کم رفتارامو تحلیل کنم / ببینم نقاط قوت و ضعفم چی بوده / که برای دفعه بعد که با مردم رو در رو میشم رفتارم نسبت به دفعه قبل اصلاح شده  تر باشه …

خب / من دیروز هیچ رفتاری نداشتم که ناشی از غرور یا بی توجهی بوده باشه / هیچ حرفی نزدم که باعث شده باشه احساست کسی جریحه دار بشه / فقط یه جا وقتی داشتم سینی چایی رو برمیگردوندم آشپزخونه / یهو نمی دونم چیشد که یکی از لیوانا که اتفاق تا نصف چایی داشت تو خودش /کج شد و چایی ریخت توی سینی و کابینت / اون لحظه میم دختر خالم دید اما هیچ واکنشی نشون نداد یه جوری رفتار کرد که انگار اصلا متوجه نشده / من سریع رفتم سه چهار تا دستمال برداشتمو سینی و روی کابینت رو پاک کردم و به قولی جمعش کردم این حرابکاری رو / به خیر گذشت / ولی واقعا از ری اکشن میم خوشم اومد / منم اگر روزی یه آدمی کنارم چنین رفتاری داشت اگه چیزی از دستش افتاد و جایی کثیف شد/ یا مثل میم بی تفاوت رفتار میکنم / یا بهش میگم اشکال نداره با هم تمیزش میکنیم / در ثانی اصلا نیاز به خجالت هم نیست / چون بعدش سر ناهار هم خالم که داشت برنج میکشید نزدیک یه کفگیر برنج از دستش افتاد رو سفره و صرفا خندید/ اشکالی نداره پیش میاد دیگه / عوضش اون اتفاق که اول مهمونی افتاد باعث شد که من مواظب تر باشم / بخصوص که کف خونه پارکت بود و منم جوراب پام بود و اگه مواظب نمی بودم شاید ممکن بود سر بخورم و یه چیزی از دستم بیفته و بشکنه…

مورد دیگه / من خیلی کند غذا میخورم / دیروز با اینکه سر ناهار یه کلمه هم حرف نزدم / اما باز از تمام جمع عقب افتادمو و در حالیکه بشقاب همه خالی شده بود مال من نیمیش پر بود / خب باید یه راهکاری واقعا براش پیدا کنم / چون اینجوری اغلب اوقات باعث میشه که من نیمه سیر دست از غذا خوردن بکشم چون سفره داره جمع میشه و روی سلامتیمم تاثیر منفی داره / اما گذشته از این / این ویژگی بدم همیشه اسباب مسخره و شوخی دختر خاله هام و خالم بوده / هیچ وقتم تمومی نداره از همون بچگی میگفتن تا الان / دیروز هم سین دختر خالم بلند دو سه بار گفت چقدر کند میخوری و بعد خندید/ قدیما به طور جدی ناراحت میشدم / اما دیروز واقعا از دستش ناراحت نشدم / فقط اینکه دلم میخواد سرعت خوردنم مثل آدمای عادی باشه و انقدر کند نخورم…

راستش هر چی فکر میکنم موردی یادم نمیاد / دیروز واقعا روز خوبی بود / خیلی خوش گذشت / بحثامون سراسر خنده و شادی بود …

راستی من همیشه مادرم موهامو اتو میزد / دیروز بهم گفت بسه دیگه بیست سالت شده / همه کاراتو که من نیابد بکنم خودت انجام بده / برخلاف تصورم که فک میکردم اصلا نتونم خوب انجامش بدم / اتفاقا خیلی خوب از پسش بر اومدم/ به خودت اعتماد داشته باش دختر / انقدر واسه کوچک ترین کارها وابسته دیگران نباش…