خوب میشه گفت قدم امروزم خیلی کوچیک بود. اما بازم یه قدم بود😅

چون دیروز رفته بودیم روستا و تو کاشت ماش کمک کردم و چون دیر رسیدیم دیر خوابیدم. همین عوامل سبب شد امروز دیر بیدارشم. بعد بیدار شدن کمی به گل و سبزیام رسیدگی کردم. اخر سرم به جوجه تازه متولد شده مرغ عشقام سر زدم.

با همه این کارای ساده ساعت شد یازده. منم بعد یه صبحونه مختصر شروع کردم به خوندن تاریخ و تا یک مشغول ضبط صدای خودم بودم تا دوباره مرور کنم.

بعد ساعت یک با عجله لباس پوشیدم و رفتم دانشگاه.تو راه دانشگاه هم به صدای ضبط شده خودم گوش میدادم. از خونمون تا دانشگاه حدود ۳۵دقیقه پیاده رویه سریعه. بعد کلاس با یکی از همکلاسیام برگشتم انقدر یواش راه میرفتم که حوصلم سر رفت، راه ۳۵دقیقه که من میرفتم و حدود ۵۰دقیقه اومدیم.

اما هرچی بود یه ساعت پیاده روی خیلی خستم کرده بود. ساعت ۵بعد از ظهر رسیدم خونه و تازه ناهار خوردم. بعدم که رفتیم مهمونی دندونی دختر خاله کچولوم.

در نتیجه نتونستم به کارام برسم. ساعت هشت برگشتیم اما فقط تونستم کمی بوکس تمرین کنم.

درنتیجه قدم امروزم نسبتا کوچیک بود اما فردا بهتر ادامه میدم😊