دوشنبه هفته قبل آقای “ک” فوت کرد

من دوستش داشتم، مرد خیلی باشخصیت، مهربون و خیرخواهی بود، حیف خیلی مریض و ضعیف بود

همون روزش با محمد دعوام شد و قهر کرده بودم

محمد بهم گفت بهت حق میدم ناراحت باشی فقط میترسم یه روز باهام قطع رابطه کنی و شمارتم عوض کنی

ولی اگه یه روز خواستی بری قبلش بهم بگو که خداحافظی کنیم، بدم میاد ازینایی که یهو بلاک میکنن میرن

گفتم نه من همچین تصمیمی ندارم و باورم نمیشه این بحثو پیش کشیدیم، الان باید از همدیگه عذرخواهی کنیم و همه چیو فراموش کنیم

بهش گفتم تو در حال حاضر تنها نقطه عطف تو زندگیمی، بهترین دوستمی، تنها کسی هستی که در کنارش خیالم راحته، خود واقعیمم، همه چیو بدون ترس بهش میگم. نمیخوام برم

و احتمالا همه اینا به خاطر اینه که پریودم و تو این دوران همیشه خیلی زودرنجم

 

بعد که اینا رو گفتم گوشی رو گذاشتم کنار و کلی زار زدم

از فکر اینکه سال ۱۴۰۱ از ۱۴۰۰ هم تلخ تره و هنوز هیچی نشده چند نفرو از دست دادیم، از اینکه چقدر آقای ک مرد خوبی بود ولی زود رفت

بخاطر اینکه چقدر این چند وقت فشار روحی روم زیاد بوده و بیشتر از همه اینکه ترسیدم محمد رو از دست بدم

محمد که تنها دوست واقعی در عین حال مجازی منه، فکر نبودنش دیوونم میکنه

 

←   احوالات

+++++++++++++++++++++++++++++++++