خب امروز صبح خیلی زود بیدار شدم

خیلی زود

انقدر زود که نتونستم خیلی بیدار بمونم و حدودا یک ساعت بعدش خوابیدم

بگذریم . روز شلوغی بود امروز . دراخر رفتم دکتر و فهمیدم دلیل سردرد های مزخرف و زیاد من بینوا میگرن بوده

و خب من تقریبا حدس میزدم . ولی دلم برای سردرد های موقع درس خوندن پارسالم خیلی سوخت . به چه بدبختی خودمو میکشوندم به زور

با اون سردرد درس بخونم

حالا دیگه از این حرفا گذشته . ولی مرسی ازت . بابت ر.زای که قوی بودی دمت گرم

فردا 8 شهریوره و من تا به همین لحظه حتی یک روز هم 8 ساعت درس نخوندم :/

دقت داشته باشید 8 ساعت .. نمیگم 12 اینا ینی اصلا فکر کنم بیشترینش 6 ساعت بود ://///

بگذریم . فردا میخوام برم رو ساعت مورد علاقه ام یعنی 12 ساعت . شدیدا دلم برای ساعت های خوب و بالا و کیفیت مطالعه خوب تنگ شده . درنتیجه فردا پر انرژی همراه دوست عزیزم راهی کتابخونه میشم تا 12 ساعت مطالعه ام رو به انجام برسونم

آه راستی امروز قرار بود فضا پیمای ارتمیس 1 پرتاب بشه اما به دلیل مشکل یکی از چهار موتور سوخت ( گمونم ) کنسل شد و موکول شد به 2 سپتامبر . و من بسیار هیجان زده انلاین بودم و منتظر بودم که اینچنین شد . ولی حس باحالی بود درحالیکه کتابخونه بودم و داشتم توابع ریاضی دهم رو میخوندم گوشی رو برداشتم و یوتیوب درحال تماشای ارتمیس 1 بودم . باحالیش کجا بود ؟

اونجا که انگار مبدا و مقصد برام تو یک کادر بود !

کتاب و درسی که در نهایت قرار بود منو به اونجا برسونه . کجا ؟

دقیقا همونجایی که الان اونهمه مهندس درحال عیب یابی موتور سوم اند :))

اتفاقا یه عکس باحال از ارتمیس تو شب هست درکنار ماه کامل . و زیرش نوشته بودن مبدا و مقصد در یک تصویر .

امروز داشتم به تمام اون تشکیلات نگاه میکردم و به وجد میومدم . به همه کسایی که (خب 90 درصد باید مهندس باشن ) تو این پروژه کار میکنن یا مشارکت دارن و قطعا از خیلی هاشون هیچ اسمی به بیرون نمیاد چون تعدادشون خیلی زیاده اما به نظرم از اهمیت و ارزش تک تک شون هیچی کم نمیکنه . اما حس میکردم اگه خودم بودم اندکی این قضیه برام اهمیت نداشت . همش حس میکردم همینکه من به اونجا برسم برام تمام و کمال کافی بود و برام ذره ای مهم نبود که اسمم کجا هست کجا نیست و فکر کردن به تمام اینها درنهایت حسابی حالم رو خوب کرد

به امید فردا و فردا ها 🙂 ……..