خوب مرگ و به زیبایی دو جا جلو چشمام دیدم یعنی درحدی که یه سلام علیک کردم با اون دنیا و برگشتم. یک وقتایی که خواب تکراریم و میبینم. اونم به این شکل که یه پیرزن با یه صدای وحشتناک با صورتی که نمیبینم کلا قصد کشتنم و داره و هر بار با یه حالت رو به مرگ از خواب میپرم.

در مرحله دوم این هفته مرگ و از همیشه نزدیک تر دیدم، یکی اینکه عمه و شوهر عمه ام قرار بود من و برسونن و راننده شوهر عمه ام بود، یه جوری رانندگی می کرد که مطمعنم تو مغزش پیست مسابقه رو تصور می کرد. در حدی که وقتی به مقصد رسیدم سرم گیج می رفت و حالت تهوع داشتم😐

حالا امروزم کلاسمون لغو شد و مجبور شدم با خاله ام و پسرخاله ام برگردم، البته اصرار کردم که با اتوبوس برم که گوش ندادن و تو ماشین سر هر یه دیقه میگفتم ای کاش پیاده میرفتم اصلا😂 رسما قلبم تو دهنم بود.

رانندگان عزیز خود خفن پندار لطفا اندکی با آرامش برانید😐