ه !

مشکل از ه هست !!!

نه مشکل از ه نیست … مشکل از مغز بی منطق منه .

من شخصیت ه رو ستایش میکنم … روح لیطفش رو … دلم میخاد نوازشش کنم .

ولی یه مشکلی هست .

وقتی استوری ها و پست هاش رو میبینم ، انگار حسودیم میشه . می دونم . می دونم . حسادت فقط به خودم ضرر میزنه . نه به اون . اصلا من که دلم نمیخواد به اون ضرری برسه . 

وقتی میبینم چقدر خوب پیانو میزنه ، وقتی میبینم چه عکس های پر معنی و پر احساسی رو ثبت میکنه با چه متن های زیبایی به همراهش ، چقدر سلیقه موسیقیش خوبه ، چقدر خوب شعر نو رو میخونه ، چقدر … خیلی چقدر .

احساس کوچیک بودن در کنارش بهم دست میده .

یاد اون جمله ای میفتم که توی کتاب مامان و معنی زندگی خوندم : احساس میکنم همیشه دیگران بهتر و مهم تر از من هستند …

دقیقا این حس .

این حس که هست درباره همه تقریبا .

اما درباره ه انگار خاصتر و ویژه تر .

خدایا من اصلا دلم نمیخواد بهش حسادت کنم .

دلم نمیخواد ادم حسودی باشم .

باید این حس منفی رو از وجودم پاک کنم .

نمی دونم چجوری ولی باید …

و اینکه من از ه برای خودم بت ساختم .

انگار هر چی که اون بگه هر چی که اون سلیقش باشه هر چه که اون دوست داشته باشه هر چی که اون درست بدونه هر چه که اون … 

انگار تمام علایق و منطقم شده اون .

اینم درست نیست .

 من نمیخام یه نسخه فیک از ه باشم .

من میخام خود واقعیم باشم .

خیلی واقعی .

با ارزش های خودم .