تو هستی و همین کافیست…
همین که من مطمئن باشم
تو میخندی…
راه میروی…
غذا میخوری…
زندگی میکنی…
هر روز صبح از خانه بیرون میزنی و
میروی سرکار…
چایت را داغ داغ میخوری…
آهنگ را با صدای بلند گوش میدهی و
با آن بلند میخوانی…
همین ها که حکایت بودنت را میکنند ،
برای من کافیست…
همین که مریض نشوی…
غصه نخوری…
شانه هایت نلرزد…
کافیست…
حتی حاضرم
به دنبال کسی باشم که تو میخواهی…
تا یک لحظه احساس تنهایی نکنی جانِ دلم!
حاضرم خیلی کارها برایت بکنم و
تنها مطمئن باشم که تو هستی…
کسی هست که قلب مرا
به تپش می اندازد..
مرا نگران و از خود بی خود میکند…
من حاضرم به خاطر تو
هر روزم بدتر از دیروز باشد…
و هر روز و هر شب برای دل نداشته ام
با صدای بلند بخوانم… :
تو مرا باز رساندی به جنونم کافیست
تو مرا باز رساندی به جنونم کافیست