من هدف ماهانم رو انتخاب کردم و هر روز دارم براش تلاش میکنم / اهداف روزانه انتخاب میکنم و تقریبا میشه گفت انجامشون میدم/ هر روز یه فیلم سینمایی میبینم/ اما … کافی نیست زندگی من به هیجان بیشتری احتیاج داره / امروز ۱۱ شهریورعه یعنی بیشتر از یک ماه از اون اعلام نتیجه رویاییم گذاشت  و من حتی دیروز یادم هم نبود /میتونم بگم اون چند ساعت واقعا رویایی ترین لحظات زندگی من بود / هی دختر هنوز زندگی ادامه داره / طبق امید به زندگی در ایران هنوز ۵۵ سال دیگهباید به طور طبیعی زندگی کنی / پس احتمالا قراره لحظات رویایی فوق العاده ای رو تجربه کنی/ مثلا …/ نمی گم اما خودت میدونی / درسته هیچ کس از آشنایان و دوستان من آدرس اینجا رو نداره اما شاید یک روزی یه غریبه ای اینجا رو بخونه / پس نمی گمش به طور صریح / خب چطوری میتونم به زندگیم هیجان اضافه کنم؟ / البته چیزی از تابستون باقی نمونده درست سه هفته دیگه تابستون تموم میشه / من همیشه عاشق بهار و تابستون بودم و از پاییز و زمستون بیزار بودم / علتش هم کاملا واضح بود چون تابستون و بهار عروسیا بیشترعه مهمونیا و دورهمیا بیشترعه اما پاییز و زمستون اکثر اینا تعطیله و فقط درس/ اما این تابستون بد جور توسط دلتا اسیر شده / خونوادم درگیر کرونا شدن و …/ باز هم جای شکرش باقیه که هر سه تاشون رو کنارم دارم / شکر که از این مصیبت به سلامت گذر کردیم/ اینبار برای پاییز و زمستون خیلی شوق دارم / چون قرارعه وارد دانشگاه بشم / وارد یک اجتماع جدید / قراره کلی دوست پیدا کنم / قراره بعد از دو سال و اندی توی یک محیط آموزشی واقعی قرار بگیرم/ می بینی انگار روح من ین تنهایی و اجتماع . اجتماع رو انتخاب میکنه / البته من از تنهاییم هم واقعا لذت می برم / شاید چون این تنهاییه زیادی طولانی شده برام کمی اذیت کننده هست / تصمیم گرفتم چه زمانی که رفتم خوابگاه و همزمان با چند تا دختر دیگه توی یک اتاق زندگی کردم / و چه زمانی که ازدواج کردم / چه زمانی که مادر شدم حتما حتما بخشی از روز رو به تنهاییم اختصاص بدم / فقط و فقط خودم / تنهایی خیلی ارزشمندعه / تو تو تنهایی میتونی خودتو کشف کنی/ همین الان به طور ناگهانی یه هدف ماهانه دیگه هم برای همین ماه گرفتم / علاوه بر هدف ماهانه اصلیم / من این سه هفته باقی مونده رو هر روز روی فن بیان و حرف زدنم تمرکز میکنم اونا رو یاد میگیرم و برای مامانم هم توضیح میدم/ تمرین میکنم و تمرین میکنم / به خخودم قول میدم که میتونم از پسش بر بیام / من میتونم / من دیگه میخوام از این باکرگی فکری در بیام / میخوام این دیوارهای شیشه ای که روحم رو فرا گرفتن رو بشکنم / میخوام از سکون و بی تحرکی در بیام / من میخوام ریسک کنم / میخوام با ترس هام روبرو شم / من میخوام از این فرصتی که خدا بهم بخشیده نهایت استفاده رو بکنم / راستی گفتم خدا / خدایا ببخش منو / البته لیاقت بخشیده شدن رو نمیبینم/ میدونم تا همین یک ماه پیش به پات میافتدم میگفتم فقط بشه / و الان که شد فراموشت کردم/ ببخش منو از این به بعد وقتی اومدم اینجا که بنویسم حتما باهات حرف میزنم .