ای ای اصلا نمیدونم حرص بخورم یا بخندم.

امروز امتحان داشتم به خاطر استرس و هیجان یه ساعت زودتر رسیدم دانشگاه😂 برای اینکه ضایع نباشه رفتم تو پارک نزدیک دانشگاه نشستم😂

درنهایت که سر جلسه نشستم، به عمق فاجعه پی بردم، صندیلم کنار دیوار افتاده بود و سمت راستم یکی از پسرای مثلا زرنگ کلاس😂 اقا طرف یه قیافه ای گرفته بود، گفتم صددرصد بیستیه😂 حتی وقتی پشت سریم گفت تقلب بده، با براش از تاسف سر تکون داد😂

سر امتحان رسیده بودم به سوالای تشریحی و با تمرکز داشتم می نوشتم که هی یکی پیس پیس کرد، یعنی هرچی تو ذهنم بود پرید😐 پسره اول پرسید سوال سه جواب چیه، نگاه کردم و گفتم دو، اومدم بقیشو بنویسم باز پیس پیس کرد، سوال هفت، نگاه کردم گفتم دو. برگشته سر جلسه امتحان بحث میکنه چرا همش دو😂😂😂 ای حرص خوردم ای حرص خوردم

دیگه بقیه سوالات رو با سرعت نور نوشتم و اقای پیس پیس و ترک نمودم😂