در راستای دو تا پست قبلی!

لامپ اتاق رو روشن کردم، کاغذامو آوردم، خودکار هم

یکی یکی لینک هارو باز کردم، خبر هارو باز نویسی کردم.

متن گوینده هارو نوشتم.

ساعت چهار صبحه! چشمام میسوزه، از شدت بی خوابیه لابد!

در بالکن اتاق 52 جانم بازه، و صدای کشیده شدن لاستیک های یه ماشین کفِ خاموشی شهر به گوشم میرسه.

صدای ضبط ماشین بلنده، خیلی بلند، یه آهنگ شیش و هشت هم داره عربده میزنه “مُردیم از خوشی”

دوست داشتم، با کاغذ و خودکارم، برم تو خیابون دنبالشون و بگم؛ وایسید منم میام… منم ببرید با خودتون! 

شیراز چهار صبح ماشینی که رفت