تا قبل اینکه بدونم میشه تنها با وارد کردن یه ایمیل و بدون نیاز به ایجاد کانال تو یوتوب چرخید و ویدئو های مختلف رو دید/ اینستا پاتوق من بود / یعنی بیترین تایمم رو توی دنیای مجازی اونجا میگذروندم/ اما الان خیلی کمتر توی اینستا میچرخم/ آخه به نظرم خیلی نمایشی شده / منظورم صرفا بلاگر های سبک زندگی نیست ها / حتی پیج های پی وی هم همینطور / اما تو یوتوب انگار اونقدر نمایش نمی بینم / تازه چیز های به درد بخور زیادی هم میتونم یاد یگیرم / یه دخترعه هست به نام کیمیا / ولاگ های خیلی خوبی داره / دیروز یکی از ولاگ هاش که مربوط به تولد ۱۹ سالگیش بود رو دیدم / اولش یه کیک آورد و شمع ۱۹ رو گذاشت و فوتش کرد / نمی دونم اما من حین فوت کردن شمع تولدش واقعا حس کردم تو یه تولدم/ بعدش از درس هایی که توی ۱۹ سالگی گرفته گفت / ولاگ طولانی ای بود و خیلی حرف زد / من همشو یادم نیست / اما یه چند تا از درس هاشو که یادمه رو مینویسم اینجا که گوشه ذهن من هم بمونه / به هر حال آدم که نیابد همه چیز رو خودش تجربه کنه / میشه از تجربیات دیگران هم استفاده کرد / مثلا گفت به همه کس بد بین باشید مگر اینکه خلافش ثابت شه / من خیلی با این حرفش موافق نیستم / بذار من این جمله رو اینجوری تغییرش بدم / به هیچ کس خوشبین نباش مگر اینکه خلافش ثابت بشه / مثال واضحش هم مهسا / حالا اینکه قضیه مهسا چیه / بعدا مفصل دربارش میگم / درس بعدی این بود که گاهی که از آدم ها درخواستی داریم / به جای اینکه رک و پوست کنده بگن نه / می پیچوننتون!/ مثلا میگه باشه چند روز دیگه بهت خبر میدم / اگر چنین جمله ای رو گفتن و اما چند روز که بماند تا دو سه هفته دیگه ازشون خبری نشد / زنگ نزنی بهشون بگی چیشد پس / چون اون آدم منظورش نه هست / گفت ورزش حتما بکنید / ورزش میتونه توی سختی های زندگیتون از لحاظ روحی شما رو قوی نگهداره / که منمیخوام شروعش کنم/ فردا برادرم برمیگرده تهران / و من شروع میکنم دوباره یوگا رو / و اینکه …./ و اینکه دیگه یادم نمیاد بقیه درس هاشو اما ویدئوی فوق العادع مفیدی بود/ اما درباره تل/ من خیلی از ش استفاده نمیکنم و وقت خیلی کمی رو توش صرف میکنم / اما درباره وبلاگ که تازگی ها معتادش شدم / وای عالیه / من توی ۱۳ سالگی هم وبلاگ داشتم / یه وبلاگ سرگرمی / خیلی دوسش داشتم و خیلی هم براش وقت میذاشتم / اما این یه وبلاگ شخصیه / و واقعا بعد از نوشت توش حس بهتری دارم / خیلی بهتر از اینکه بخوام حرفامو توی مغزم نگه دارم و باعث شم حرف های مختلف توی مغزم جمع بشن و مثل چند تا کلاف کاموا در هم تنیده شن و گره بخورن / خیلی بهتر از اینکه با دیگران دربارش صحبت کنم / دیگرانی که گاها وسط حرفام از حالات چهرشون میفهمم حوصله شنیدن حرف هامو ندارن / یا همون دیگرانی که توی شرایط خاص از حرف ها و درد و دل های خودت علیه خودت استفاده میکنن/ در کل حس میکنم با نوشتن حرفام اینجا سبک میشم / و واقعا دیگه نیاز پیدا نمی کنم که برای حرف زدن و درد و دل کردن وابسته دیگران باشم …