بعد از مدت نسبتا طولانی، با الن رفتیم گشت زنی در میان قفسه های کتابفروشی؛

بعدش هم رفتیم لمکده و یه عالمه حرف زدیم؛

میون حرف ها گفت شخصیتت قشنگ عین لیلی توی “نوبت لیلی” میمونه:)

آخرشم با بغلی محکم خداحافظی کردیم؛

حقیقتا الان میفهمم که چقدر نیاز داشتم به این چنین خوش گذروندن:>