پنجشنبه ۲۵ شهریور زودتر از همیشه بیدار شدم . حدودا ساعت هفت و نیم صبح . خیلی بی حوصله بودم . خوابم میومد . اما باید انجامش میدادم . قرار بر این بود که هر سه تامون واکسن بزنیم . بابا با تاخیر دوز دومش رو باید میزد چون بلافاصله بعد از دوز اول کرونا گرفته بود . مامان باید خیلی وقت پیش دوز اولش رو میزد اما اون هم کرونا گرفت . اما پنجشنبه مامان لج کرد که من بعدا واکسن میزنم چون به نظرش اگه هر سه واکسن میزدیم و هر سه تامون هم تب و لرز میگرفتیم کی باید مراقب میبود؟! پس مامان با ما نیومد . 

رفتیم به مرکز واکسیناسیون . آدمای زیادی اونجا بودن . دو تا صف طولانی برای سینوفارم بود و یک صف کوتاه برای آسترازنکا . بابا رفت تو صف خودش . من هم رفتم با خانمی که مسئول صف آسترا بود حرف زدم . گفت باید برای آسترا از قبل نوبت میگرفتم . و حالا که نوبت نگرفتم باید برم توی صف سینو چون آسترا به تعداد محدود دارن . چه حرف مسخره ای ! . خطاب بهش گفتم خب خانم توی سامانه ای که میگین فقط افراد متولد شصت به قبل امکان ثبت نام دارن من متولد هشتادم و بعد در ادامه گفتم که من امسال دانشجوعم و رشته ام هم مرتبط با درمان هست و نیاز هست که واکسن قوی تری بزنم . بالاخره خانمه قبول کرد …

منتظر نشستم . اتفاقا خانمی که بعد از من هم نشسته بود هم توی سامانه سلامت نوبت نگرفته بود و با این عنوان که قراره سفر حج بره ! و عربستان سینو رو قبول نداره و آسترا رو قبول داره تونست که این واکسن رو بزنه .

خب من واکسن رو زدم و برگشتم خونه . جالبه اون حس بی حوصلگی اول صبح کاملا رفته بود و من خیلی خیلی خوشحال بودم از اینکه واکسنی که میخواستم رو زدم از این که واکسیناسیون سرعت گرفته از اینکه قرارعه زندگی آروم آروم برگرده به قبل و تا یکی دو ساعت یک سره آهنگ شاد گوش دادم و رقصیدم !

از فامیلام و دوستام که این واکسن رو زده بودن شنیدم که دو روز خیلی سخت رو گذروندن بخصوص شب اول که با تب و لرز و بدن درد و سر درد شدید همراه بوده . واسه همین از عصر همش منتظر عوارض بودم .تا ساعت دوازده شب فقط دستم چپم درد گرفت و هیچ اتفاقی نیفتاد . در حالیکه دو تا دوست دیگم که همون روز همون واکسن رو زده بودن همین علائم شدیدی رو که توضیح دادم رو داشتن . 

شب اما لرز گرفتم و تا جایی که میتونستم پتو رو دور خودم پیچیدم . البته آنچنان شدید نبود . بعد یکم بعدتر بین خواب و بیداری در حالیکه سر جام غلت میزدم یهو توی تاریکی یکی رو بالای سرم دیدم که ایستاده سرش رو کج کرده موهاش هم صورتش رو کامل پوشونده بودن و من به محض اینکه دیدمش جیغ زدم :/ به والله یک لحظه فکر کردم روحه :/ که یهو روح مهربون منو بغل کرد و بلند گفت نترس منم مامانت !!! الان که به اون لحظه فکر میکنم خندم میگیره . ولی اون لحظه از ترس داشتم می مردم . برای چند لحظه واقعا فکر کردم یه روح خبیث رو کنارم دیدم . همونجا بود که مامان گفت بدنت خیلی داغه تب داری و توی خواب هم گویا داشتم هذیون میگفتم که مامان من رو بیدار کرده بود .

روز بعدش هم بدنم در کل گرمتر از همیشه بود و کاسه چشمام درد میکرد و همش خوابم میومد . البته اون حجم از خواب الودگی به نظرم بخاطر مصرف هر شش ساعت یکبار استامینوفن بود نه از عوارض واکسن .

خلاصه دو روز هم گذشت و الانم کاملا خوبم . به جز اینکه هنوز هم بازوی چپم درد میکنه . فکر کنم خیلی شانس آوردم چون تب و لرزم خفیف بود . بدن درد که اصلا نداشتم . تنها چیزی که کمی اذیتم کرد همین چشم درد بود . 

پ.ن : خیلی بده که یک سری از بلاگرها که به خاطر جذابیت محتوای پیجشون تعداد زیادی دنبال کننده دارند میان مطالب نادرست درباره واکسن رو به اشتراک میذارن . مثلا طرف تو حوزه سبک زندگی یا میکاپ تولید محتوا میکنه اونوقت میگه که من توی اینترنت خوندم که آسنرازنکا برای خانم های جوان مناسب نیست و برید سینوفارم بزنید . حالا منبعی که خونده چیه ؟ همین کانال های غیر مطمئن تلگرامی . در حالیکه من توی پیج چندین دکتر مورداعتماد دیدم که نوشته بود این ادعا که آسترازنکا برای خانم های جوان مناسب نیست کاملا کذب هست و در حال حاضر بیشترین واکسنی که توی جهان زده شده و در عین حال معتبر ترین واکسن توی کشور ما آسترازنکا هست . لخته خونی ایجاد میکنه! این درسته و گویا چند مورد مرگ مغزی بر اثر تشکیل لخته خونی توی خود ایران هم داشتیم اما خب احتمالش بسیار بسیار کم هست . در حدود دو ده هزارم درصد . اما خب خوبیش اینه که اگر آسترا زده باشیم ریسک مرگ و میر تقریبا به صفر میرسه و در حالیکه اگر سینو زده باشیم همچنان ده درصد امکان مرگ بر اثر ابتلا به کرونا وجود داره .